الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
284
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
آب را مانند جگر آسمان ( يعنى كبود به رنگ ميان آسمان ) به خدا سوگند كه از آن نچشى تا تو و اصحابت تشنه جان دهيد . پس زرعة بن ابان بن دارم گفت : ميان او و آب مانع شويد و تيرى افكند زير زنخ امام عليه السّلام جاى گرفت آن حضرت گفت : خدايا او را از تشنگى بكش و هرگز وى را نيامرز . و براى آن حضرت شربتى آب آوردند خون از نوشيدن آب مانع آمد پس امام عليه السّلام خون را مىگرفت ( و يقول هكذا الى السّماء ) روى به آسمان همان كلام مىگفت : ( خدايا او را از تشنگى بكش آه . و بعضى ترجمه كردهاند كه : خون را به آسمان مىپاشيد ) . و روايت مىكنم از شيخ عبد الصّمد از ابى الفرج عبد الرّحمن بن جوزى كه آن مرد ابانى پس از آن فرياد مىزد از گرمى و سوزش شكم و سردى پشت تا آخر آنچه از طبرى نقل كرديم . ( 1 ) به داستان شهادت حضرت عباس ( قدس سره ) بن على عليه السّلام بازگرديم صاحب عمدة الطالب پس از ذكر فرزندان عباس ( قدس سره ) گويد : كنيت وى ابو الفضل بود و او را سقّا گفتند چون روز طف براى برادرش حسين عليه السّلام به طلب آب رفت و پيش از آنكه آب به دو رساند كشته شد و قبر او نزديك شريعه است همانجاى كه كشته شد و او بدان روز علمدار حسين عليه السّلام بود . و شيخ ابو نصر بخارى از مفضّل بن عمر روايت كرده است از امام صادق جعفر بن محمد عليهما السّلام كه : عمّ ما عباس با بصيرت و ثابت ايمان بود با ابى عبد اللّه عليه السّلام جهاد كرد و نيكو كفايت نمود تا كشته شد و خون عباس در قبيلهء بنى حنيفه است آنگاه كه كشته شد سى و چهار سال داشت و مادر او و عثمان و جعفر و عبد اللّه امّ البنين است بنت حزام بن خالد بن ربيعه . تا اينكه گويد : روايت كردهاند : عقيل نسّابه بود و به انساب و اخبار عرب دانا ، و امير المؤمنين عليه السّلام گفت : با وى در ميان قبايل عرب زنى جوى براى من زادهء دليران تا تزويج كنم و از او پسرى دلاور به وجود آيد . عقيل گفت : امّ البنين كلابيه را تزويج كن كه در همهء عرب دلاورتر از پدران وى نيست . پس امير المؤمنين عليه السّلام او را تزويج كرد و روز طف شمر بن ذى الجوشن كلابى عبّاس و برادران وى را خواست و گفت : خواهرزادگان من كجايند ؟ آنان پاسخ ندادند حسين عليه السّلام فرمود : او را اجابت كنيد اگر چه فاسق است امّا از خالوهاى شماست آمدند و گفتند : چه مىخواهى ؟ گفت : شما در امانيد به من پيونديد و خويش را به كشتن مدهيد . او را دشنام دادند